خدایا!دستان من نیز بوی گل می دهند،نکند مرا هم به جرم چیدن گل بگیرند.خدایا!دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت!
خدایا!می دانم مرا غمی نخواهد بود،اگر تو با من باشی!چه می گویم؟اگر من با تو باشم.تو که خود هستی!
مرا چه غم اگر دروغ می شنوم،چه غم اگر اینجا همه چیزها آبی نیست،اگر دنیا هفت رنگ شده است،وقتی تو هستی!
یادم باشد خیالی نیست اگر دلم را شکستند،اگر تنهایم گذاشتند،اگر هوای دلم را ابری کردند!تو که باشی غم رنگ می بازد و شادی جلا می گیرد و عشق را باران آبی خواهد کرد!
دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد،اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد،باز من زندگی خواهم کرد چون تو می خواهی!
خدایا!خدایا!این آرامش را از من نگیر!!!
لینک
|
نوشته شده در 86/04/05ساعت 8:5 توسط الناز |
آیا سقفی بالای سرت هست؟
نانی برای خوردن
لباسی برای پوشیدن
و ساعتی برای خوابیدن
داری؟آری.
نامی برای خوانده شدن
کتابی برای آموختن
و دانشی برای یاد دادن
داری؟ آری .
بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیرزن
سخنی برای شاد کردن دل یک کودک
و دهانی برای خندیدن و خنداندن
داری ؟ آری .
لحظه ای برای حس کردن
قلبی برای دوست داشتن
و خدایی برای پرستیدن
داری ؟ آری .
پس خوشبختی
بسیار خوشبخت ... !
لینک
|
نوشته شده در 86/04/05ساعت 7:41 توسط الناز |