امروز داشتم یه مجله زرد و سرخ و آبی و.....رو میخوندم که به قسمت "از اون حرفا"ش رسیدم خیلی خندیدم گفتم بیام اینجا هم بگم تا تو هم یه کمی بخندی(شاید....بستگی به ذوقت داره) و هم یه تحولی درپستای وبلاگم به وجود بیارم
فکر میکنین پسرا و دخترا چه جوری نیمرو درست میکنن؟

دخترها:
توی ماهیتابه روغن میریزن
اجاق گاز زیرماهیتابه رو روشن میکنن
تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جون میکنن 
ایول به همه دخترا...ما اینیم دیگه!
پسرها:
توی کابینتای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
توی کابینتای پایینی دنبال ماهیتابه میگردنوبالاخره پیداش میکنن
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
توی ماهیتابه روغن میریزن
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
چنــــــد تا فحش میدن
.
دنبال کبریت میگردن 
بافندک اجاق گاز را روشن میکنن
و بوی سرکه،همراه دود آشپزخونه رو برمیداره
ماهیتابه رو میشورن،چون روغنش بوی ترشی میده
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
و توش روغن واقعی میریزن
تخم مرغی رو که از روی کابینت سُر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
چند تا فحش میدن 
و لباس می پوشن،
میرن سراغ بقالی سر کوچه و بیستا تخم مرغ میخرنو برمیگردن
تلویزیونو روشن میکنن و صداشو بلند
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن میریزن
تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
دنبال نمک دون میگردن
نمکدون خالی رو پیدا میکننو چند تا فحش میدن


میرن دنبال کیسه نمک میگردنو بالاخره پیداش میکنن
نمکدونو پر از نمک میکنن
صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
نمک دون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
بوی سوختگی رو استشمام میکنن
و میدون توی آشپزخونه
چند تا فحش میدن
و تخم مرغای سوخته رو توی سطل میریزن
روغن و تخم مرغ توی ماهیتابه میریزن
با چنگال فلزی تخم مرغا رو هم میزنن
صدای گل رو از گزارشگر فوتبال میشنونو میدون جلوی تلویزیون
تلویزیون رو روشن و صداشو بلند میکنن
سریع برمیگردن تو آشپزخونه
تخم مرغایی که با ذرات تفلون کنده شده،توسط چنگال،مخلوط شده رو توی سطل میریزن 

ماهیتابه رو میندازن توی سینک ظرفشویی
دنبال ظرفای مسی میگردن
قابلمه مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
چند دقیقه به تخم مرغا زل میزنن

یاد نمک میفتن و میرن نمکدونو از کنار تلویزیون بر میدارن
چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
روی باقیمانده تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
چند تا فحش میدن
و بلند میشن
نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
قابلمه رو بر میدارن و بلافاصله ولش میکنن
چند تا فحش میدن 
وانگشتاشون رو که سوخته
رو زیر آب میگیرن
با یه پارچه تنظیف قابلمه رو بر میدارن
پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورنو
چنـــــد تا فحش میدن


بالاخره تموم شد
دیدین چه قدر پسرا هنرمندند!!! 
خوب از یه مجله نارنجی نمیشه بیشتر از این انتظار داشت دیگه
ای کاش میشد به گذشته باز گشت.زمان را متوقف کرد.تولدی دیگر،آغاز سبز و رویایی،آغازی برای گم شدن در بیکران رویاها،ای کاش میشد همیشه در خواب بود،خوابی که کاووسهای جدایی در آن نبود.ای کاش میشد در باغ کوچک یاسهای بنفش و سپیدکودکانه همچنان گام برداشت.ای کاش میشد همیشه در چین وواچین دامن مادر گم بود و سایبان دستهای پدر را همیشه لمس کرد....
پریان همسایه های خانه به خانه اش هستند.با گل سرخ مهربان است،با همه بدی که دارم،هرگاه میخوانمش با لبخند از من استقبال میکند...
آری او خود خداست

اینم یه یادگاری خیلی خیلی قشنگ و دوست داشتنی
کلیک کنین