زندگي را دور بزن و آنگاه كه به بلندتربن قله ها رسيدي، برگرد و لبخندت را نثار تمام سنگريزه هايي كن كه پاهايت را خراشيده اند
این جمله یه یاداوری بود
واسه دل خودم
لینک
|
نوشته شده در 87/09/03ساعت 11:47 توسط الناز |
من هیچ وقت وبلاگ نویسی رو جدی نگرفتم . نمیدونم کی ممکنه این امر تحقق پیدا کنه، روزاي اول كه شروع كردم به نوشتن اين كار يه چيز فانتزي و يه جور سرگرمي بود .. الان خيلي ها مينويسند و جدي جدي مينويسند ... از اين خيلي ها ، قشر كثيري چهره هستند ، شناخته شده اند ، علمی - فرهنگی - هنری - سیاسی و ... يا حرفي براي گفتن دارند . اما كسي كه فقط تو دنياي كوچيك خودش ، براي خودش ، شناخته شده باشه خيلي سخت ميتونه بگه : وبلاگ مينويسم پس هستم !
ميخوام يه تغيير اساسي به لينكهاي وبلاگم بدم .. خيلي وقته كه چشم بهشون ننداختم. ميخوام لينكهايي رو ثبت كنم كه قابل خوندن هستند و واقعا ميخونمشون ! نویسنده هایی رو تایید کنم که نوشته هاشون از نظر خودم قابل دفاع کردنه ... وبلاگهايي كه لازمشون دارم !!!
پ ن: عمرا اگه رابطه اي بين عنوان مطلب و متن باشه !
لینک
|
نوشته شده در 87/06/20ساعت 12:4 توسط الناز |
دفتري گر بنويسند ز خوبان جهان.. تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستي...
لینک
|
نوشته شده در 87/05/22ساعت 20:35 توسط الناز |

دیروز صبح بابا رفت كربلا
نه اینو نمیگم که تو بدونی ... میگم که خودم یادم نره !
امروز پنجمين روز از فرجه امتحاناته و بهره وري من از اين روزها شايد روي هم رفته فقط ۱ روز كامل رو براي درس خوندن اختصاص داده باشم !!!... دلم حسابي آشوبه .... البته فكر ميكنم با اين روالي كه من در پيش گرفتم كاملا آشوبيت دلم طبيعي باشه !
لینک
|
نوشته شده در 87/03/14ساعت 10:4 توسط الناز |
پنج يكي … پنج تا !
يه 2 با پنج تا صفر جلوي روش … پولا رو برداشتم، بعد لبخند زدم ...بعد يه جواب محكم كه نخير قيمت به ريال نيست ، يعني اين لبخند من از سر محبت نيست .. فقط يه خنده ي پولكيه .. همين !
.
.
.
.
.
.
چهار يكي .. چهار تا !
هر چه قدر دو دوتا چهار تا ميكردم، نميفهميدم اون سخت گيره يا من آسون گيرم ؟! خيلي زود رفت و خيلي راحت از دستش در رفت .. اين عمر عجب زود ميگذره ...
.
.
.
.
.
.
سه يكي ... سه تا !
سه تا صف نا مرتب !
ناظم از بالاي سن هي فرياد ميزنه: قد كوتاها جلو.. آي بچه كه قدت بلنده خوب ته صف؛ سر هر چيزي صف كشيدن تو حياط مدرسه ... حالا ديگه بچه هاي صف بزرگ شدن و هركدومشون شدن يه صف شكن ..
.
.
.
.
.
.
.
دو يكي ... دوتا!
دو تا قرص نون ، دو دسته بچه ي قد و نيم قد، قدِ.. ... ؟! ... قد هم ... هم قد هم ... سر يه سفره .. سر يه سفره ي تقريبا خالي! صداي خنده ي بچه ها قطع نميشه ... همه سيرن و راضي ... عجب خانه ي بابركتي ...
.
.
.
.
.
.
.
يك يكي ... يكي!
اينكه يكي من بگم يكي تو هيچ فرقي به حال كل قضيه نميكنه ، توي كل كل كردن هميشه يكي كم مياره.
حرفو بايد جوري زد كه طرف دلش به حرفي كه شنيده گره بخوره ... هيچ دلي به هيچ حرفي گره نميخوره مگه با
اين كلمه ... يا با اين جمله ... يا با اين آيه:
.
.
.
.
.
.
.
.
بسم الله الرحمن الرحيم
به نام خداي بخشنده مهربان
*******
*****
***
**
*
و هنگامي كه بندگان من از تو درباره من سوال كنند، بگو:
من نزديكم
لینک
|
نوشته شده در 87/02/12ساعت 9:25 توسط الناز |